X
تبلیغات
نماشا
رایتل
آقای او
  
 
 

----------------------
آقای اوثانی
مینا
عادی
بلوت
شاه عباس
بی نمک
بوالفضول الشعرا
ناصر فیض
غریبه
عمو رضا
خاکستر
یه وبلاگ
کسوف
سکوت
سلام
سرآشپز
متال همر
بی بی گل
جاسیگاری
سیاوشون
عبید شاکی
visual c++ 6
احسان آن لاین
به هیچ عنوان
خانم خل و چل
غلاف تمام فلزی
اخبار ساعت 25
هفت خط
سورنا
کوچولو می نویسد
و بدانیم اگر کرم...
منبع موثق
...و غیره
----------------------

کاپوچینو
هفت سنگ
گل آقا
----------------------

Arabian Gulf
----------------------

آرشیو
 
یکشنبه 10 تیر‌ماه سال 1386
حکایت 4

 

پادشاهی با غلامی عجمی به ملک ری فرود آمدند. غلام، هرگز زلزله ندیده بود و محنت آن نیازموده، گریه و زاری درنهاد و لرزه بر اندامش اوفتاد. چندان که ملاطفت کردند آرام نمی گرفت و عیش ملک از آن منغص بود، چاره ندانستند. حکیمی در آن نزدیکی بود، ملک را گفت: اگر فرمان دهی من او را به طریقی خامشش گردانم. گفت: غایت لطف و کرم باشد. بفرمود تا غلام را به بالای یکی از برج های طهران بردند و چندی جلوی گیرنده تلویزیان نشاندند و صحبت های کارشناسان مسائل مسکن و شهر سازی در باب بی ملاحظگی‌های فراوان در امر بلند مرتبه سازی را شبی دو سه وعده به گوشش فرو نمودند و چنان ترسی در وجودش نهادند که وقتی او را به پیش ملک در کاروانسرا باز آوردند به دو دست در چهارچوب در کاروانسرا آویخت و لختی که گذشت به گوشه ای بنشست و قرار یافت!

ملک را عجب آمد. پرسید: در این چه حکمت بود؟ گفت: تا محنت زندگی در برج های غیر استاندارد را نچشیده بود قدر عافیت کاروانسرا نمی دانست! همچنین قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید.

 

 

ای سیر تو را نان جوین خوش ننماید

معشوق من است آنکه به نزدیک تو زشت است

 

در برج نشستی و خیالت که چه جاییست...؟

آن روز کذا خانه  آواره بهشت است!


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 275173


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها