X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
آقای او
  
 
 

----------------------
آقای اوثانی
مینا
عادی
بلوت
شاه عباس
بی نمک
بوالفضول الشعرا
ناصر فیض
غریبه
عمو رضا
خاکستر
یه وبلاگ
کسوف
سکوت
سلام
سرآشپز
متال همر
بی بی گل
جاسیگاری
سیاوشون
عبید شاکی
visual c++ 6
احسان آن لاین
به هیچ عنوان
خانم خل و چل
غلاف تمام فلزی
اخبار ساعت 25
هفت خط
سورنا
کوچولو می نویسد
و بدانیم اگر کرم...
منبع موثق
...و غیره
----------------------

کاپوچینو
هفت سنگ
گل آقا
----------------------

Arabian Gulf
----------------------

آرشیو
 
دوشنبه 19 مرداد‌ماه سال 1383
بازگشت {او}دزیلا بر علیه نویسنده!


خیلی وقت است او، آقای او ننوشته است و احتمالا خوانندگان ممکن است بد عادت بشوند و همیشه منتظر مطالب بامزه بنشینند .... برای همین یک آقای اوی بی مزه تقدیم میکنیم تا بفهمید که همین است که هست چه بخواهید چه نخواهید!

زور آرامش

 

یک روز آقای او از زور آرامش زد به کوه و بیابان تا یکمی تنوع زندگی اش بیشتر بشود. او رفت و رفت و رفت تا رسید به یک چراغ جادو.....

 

- نه ... وایستا ببینم ... این طوری نمی شود ...این او خیلی بی شخصیت و بی جنبه است، حالا می رود چراغ را بر می دارد، غولش را خبر می کند بعد هم درخواست های نامربوط مطرح میکند که اگر غول نتواند برآورده کند موجبات شرمندگی خودش و بقیه مسئولین امر را فراهم کرده و به کل زیر آب ما و بقیه میرود زیر سوال و بعد هم بیا و درستش کن ... نه اینجوری نمی شود ... کات ... از اول می رویم ... سه، دو، یک ...

 

یک روز او از زور آرامش زد به کوچه تا یکمی تنوع زندگی اش بیشتر بشود. هنوز از در خانه دور نشده بود که متوجه شد دنیا خیلی متنوع و دلچسب و ردیف است ... او همین جوری که به این ور و آن ور نگاه می کرد رفت و رفت و رفت تا رسید به یک مغازه مانتو کوتاه فروشی و ...

 

- آقا کات ... کات ... این الان میرود به آقای مغازه مانتو کوتاه فروشی میگوید: "سلام آقای متنوع فروشی " و بعد هم دست ما رو می شود، زیر آب مان هم دوباره مورد تهدید قرار می گیرد، مشکل پیدا می شود ... این هم نمی شود ... به قول معروف زرشک ... دوباره از اول می گیریم ...همگی حاضر ... سه، دو، یک ...

 

یک روز او از زور آرامش زد توی خط بیزینس و بورس تا یکمی تنوع زندگی اش بیشتر بشود. برای همین رفت چند نوع سهام مختلف از توی تالار اصلی و فرعی و بورس فلزات و غیره برای خودش خرید و از آن به بعد هر روز صبح علی الطلوع بلند می شد و می رفت ساختمان بورس ...

ا ... آقا اشکال ندارد ... ادامه بدهیم ؟

 

- نه آقا ... ادامه بده ... مشکل ندارد ... سهام چی خریدی حالا؟ ...

 

سهام فلان کمپانی و شرکا ...

 

- ا ... خوب پس حالا اشکال دارد ... شما اگر این را خریدی، بعد خبرش به جراید برسد قیمتش می افتد پایین، آن وقت من بدبخت می شوم ... خوب شد پس پرسیدم ... کات آقا ... کات ... دوباره از اول می رویم ...

 

ای بابا ... یعنی چی آقا .... یعنی ما سهام بخریم، بعد مثلا خبرش درز کند چه می شود؟

 

- شما تازه کاری ،تازه همین الان جلوی چشمان ما رفته ای کد گرفته ای و بعد هم سهام خریده ای ... کد من دو رقمی است ... وقتی به تو که کدت هفشده رقمی است یک چیزی می گویم باید بگویی چشم ... حتما تاثیر دارد که می گویم ... حالا فعلا مطلب را تمام کن این قدر مرا مجبور نکن آب تویش بگیرم خوبیت ندارد ... زیر آب که برای ما نگذاشته ای تو  ... لااقل بگذار این آب رویمان سر جایش بماند ... برو ... سه، دو، یک ...

برو میگویم ... ای بابا ...

 

یک روز او از زور آرامش زد به بی راهه بعد هم لج کرد گذاشت رفت ...

 

- هی ... اوهوی ... بی جنبه ... های ....

 

... او همین طور رفت و رفت و رفت تا از کادر خارج شد ...The end!

 

- ... اصلا به درک ... اصلا راحت شدیم از دستش ... اصلا بهتر ...

 

تیتراژ :

همه کاره : آرمین سنقری! *

 

پا ورقی:

* این "همه کاره" یعنی فحش خور هم، همین ایشان هستند ... به کس دیگری کاری نداشته باشید!

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 275173


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها