X
تبلیغات
نماشا
رایتل
آقای او
  
 
 

----------------------
آقای اوثانی
مینا
عادی
بلوت
شاه عباس
بی نمک
بوالفضول الشعرا
ناصر فیض
غریبه
عمو رضا
خاکستر
یه وبلاگ
کسوف
سکوت
سلام
سرآشپز
متال همر
بی بی گل
جاسیگاری
سیاوشون
عبید شاکی
visual c++ 6
احسان آن لاین
به هیچ عنوان
خانم خل و چل
غلاف تمام فلزی
اخبار ساعت 25
هفت خط
سورنا
کوچولو می نویسد
و بدانیم اگر کرم...
منبع موثق
...و غیره
----------------------

کاپوچینو
هفت سنگ
گل آقا
----------------------

Arabian Gulf
----------------------

آرشیو
 
جمعه 11 اردیبهشت‌ماه سال 1383
گل آقا هم رفت !

گل آقا رفت و خدا می داند چه درسهای گرانبهای برای من داشت که در سینه اش ماند و برد ...

دفتر زمان گاهی جلوی چشم آدم ورق می خورد و پیش میرود ، آنقدر نزدیک که کاملا با تمام گوشت و پوستت حس میکنی که در برابرش هیچ کاره ای ...

به جز تسلیت گفتن کار دیگری از دستم بر نمی آید . حتی آرزو هم نمی توانم بکنم که این آخری اش باشد ! خدایش بیامرزاد .

 -----------------------------------------------------------------------------------------------
 
صبح از رادیو شنیدم . یا نفهمیدم که چه شنیدم یا در اولین بر خورد نخواستم که بفهمم . هیچ تلفن همراهی هم در دسترس نبود تا از کسی یک تکذیب بشنوم وخیالم راحت شود . دست آخر خبرش را از خود بیمارستان مهر گرفتم و بعد هم زنگ زدم به موبایل امیر داودی تا تسلیت بگویم ، قبلا بارها خواسته بودم از او که دائم در بیمارستان بود حال آقای صابری را بپرسم . اما میدانستم که سرش خیلی شلوغ است و تماس من ، که لابه لای تماس دیگرانی که همان سوالات کلیشه ای مرا دارند ، گم خواهد شد و فقط باعث گرفتن وقتش میشود و مخل آرامشش ، چیزی که او در آن احوال خیلی به آن نیاز داشت ، گرچه مطمئنم که نداشت . آن روزها سعی میکردم با واسطه خبر بگیرم تا مزاحم نشوم . امیر نبود ، گوشی دست آقای شفایی بود ، صدایش میلرزید و گریه میکرد . فقط توانستم تسلیت بگویم و ....


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 275173


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها