X
تبلیغات
نماشا
رایتل
آقای او
  
 
 

----------------------
آقای اوثانی
مینا
عادی
بلوت
شاه عباس
بی نمک
بوالفضول الشعرا
ناصر فیض
غریبه
عمو رضا
خاکستر
یه وبلاگ
کسوف
سکوت
سلام
سرآشپز
متال همر
بی بی گل
جاسیگاری
سیاوشون
عبید شاکی
visual c++ 6
احسان آن لاین
به هیچ عنوان
خانم خل و چل
غلاف تمام فلزی
اخبار ساعت 25
هفت خط
سورنا
کوچولو می نویسد
و بدانیم اگر کرم...
منبع موثق
...و غیره
----------------------

کاپوچینو
هفت سنگ
گل آقا
----------------------

Arabian Gulf
----------------------

آرشیو
 
چهارشنبه 18 تیر‌ماه سال 1382
باب چهارم در فوائد خاموشی
توضیح : به باب چهارم رسیدم دیدم که ای دل غافل این خاموشی چه قدر فایده ها دارد....بنابراین یک مدتی در کف بودم و هیچی نمی توانستم بنویسم ! (این از دلیل غیبت!)
من هر وقت که کم بیاورم از خود سعدی مایه می گذارم ُ الان هم کم آورده ام (البته نه آن جوری ها ... یک چیز های در باره باب پنجم در عشق و جوانی نوشته ام که رویم نمی شود بگذارم اینجا!) بنابر این این حکایت را داشته باشید تا بعد!


حکایت

یکی در مسجد سنجار بتطوع بانگ گفتی به ادای که مستمعان را ازو نفرت بودی و صاحب مسجد امیری بود عادل نیک سیرت نمی خواستش که دل ازرده گردد گفت : ای جوانمرد این مسجد را موذنانند قدیم هر یک را پنج دینار مرتب داشته ام تو را ده دینار می دهم تا جایی دیگر روی . بر این قول اتفاق کردند و برفت . پس از مدتی در گذری پیش امیر باز امد گفت ای خداوند بر من حیف کردی که به ده دینار از آن بقعه به در کردی که اینجا که می روم بیست دینار همی دهند تا جای دیگر روم قبول نمی کنم . امیر از خنده بیخود گشت و گفت : زنهار تا نستانی که به پنجاه رازی گردند!


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 275173


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها