X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
آقای او
  
 
 

----------------------
آقای اوثانی
مینا
عادی
بلوت
شاه عباس
بی نمک
بوالفضول الشعرا
ناصر فیض
غریبه
عمو رضا
خاکستر
یه وبلاگ
کسوف
سکوت
سلام
سرآشپز
متال همر
بی بی گل
جاسیگاری
سیاوشون
عبید شاکی
visual c++ 6
احسان آن لاین
به هیچ عنوان
خانم خل و چل
غلاف تمام فلزی
اخبار ساعت 25
هفت خط
سورنا
کوچولو می نویسد
و بدانیم اگر کرم...
منبع موثق
...و غیره
----------------------

کاپوچینو
هفت سنگ
گل آقا
----------------------

Arabian Gulf
----------------------

آرشیو
 
چهارشنبه 14 خرداد‌ماه سال 1382
گاو
بنام خدا
داستان

- غلط کرده شاخ درآورده مگر شهر هرت است!
مش حسن با ترس و لرز گفت : خوب گاو است دیگر ارباب...شاخ در می آورد!
ارباب فریاد زد : گاو است که گاو است...مگر هر خری باید برود برای خودش شاخ در بیاورد ؟ شاید رفته باشد از تعجب شاخ درآورده باشد ...مگر چه خبر است که یکی برود شاخ در بیاورد ؟ می دانی اگر خبر به مرکز برسد که یک خری رفته سر خود ، از تعجب ، شاخ درآورده است چه بلای به سر ما می آورند ؟ ...
مش حسن سرش را انداخت پایین و دیگر هیچی نگفت ، بیچاره کلی ذوق کرده بود که گاواش شاخ در آورده ولی اصلا فکر نمی کرد که کار بدی کرده باشد...
ارباب گفت : حالا آن خره کجاست ؟
مش حسن جواب داد : گاو است قربان ، حالا هم توی طویله مش رحمان است...بیاورم شاخش را ببینید؟
ارباب فریاد زد : نه ...احمق! ...دیگر از این حرفها نزنی ها ... بدبخت خودت را توی دردسر می اندازی ها !... برو... برو اون خره را بیاور پاسگاه تا با گروهبان سرمدی تکلیفش را معلوم کنیم ... برو .

* * *
توی پاسگاه ،گروهبان سرمدی می پرسید،ارباب می نوشت...
- طرح و برنامه کی بود ها ؟
- ماء...ماء...
- می گوید خودمان ... بنویس ... پدرسوخته پررو...
- خیال می کند خیلی باهوش است... بدبخت...
- ماء ... ماء ....
- ما ما ما ، شما هیچ غلطی نمی توانید بکنید...
- حرف هایش بوی فکر های اشتراکی را می دهد ها ... شاید پدرسوخته کمونیست باشد ؟
- ماء .... ممماااااء...ماء
- نه... نمی دانم ... پدرسوخته درست حرف نمی زند که ...
- ماء ... ماء ...
- چه می گویی ؟
- ماء...
- عجب خری است ها ...
مش حسن که کنار دیوار ساکت و آرام ایستاده بود زیر لب گفت : گاو است ... گاو ...

* * *
بعد از باز جویی ، قرار شد گاو مش حسن برای جواب دادن به چند سوال برود مرکز، چند روز بعد خبرآمد که گاو مش حسن زندانی شده ، بعد خبر رسید که با قرار وثیقه آزاد شده و دنبال وکیل میگردد ، بعد یک مدتی روزنامه ها نوشتند که گاو مش حسن توی دادگاه کولاک کرده ، بعد از آن هم تا یک مدتی خبر های دادگاه داغ بود و هرکسی که از راه می رسید در باره آن حرف می زد ، و ....
گاو قهرمان مش حسن که آزاد شد و برگشت ، ارباب و گروهبان سرمدی هرچه گشتند نتوانستند مش حسن را پید تا به او تبریک بگویند....
مش حسن چند روز قبلش شاخ درآورده بود و از ترس فرار کرده بود توی بیابان !

پایان

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 275173


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها